هفته سی و هفتم
ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳٩٢ : توسط : الی
نه ماه گذشت خیلی تکراریه بگم زود گذشت یا باورم نمیشه اصلن و إز أین حرفا ولی خب واقعیته دوران سختی بود با شیرینی های خودش و البته دلواپسی ها می خوام از این روزای اخر بیشترین لذت رو ببرم چون می دونم با بدنیا اومدن دخترم این فصل از زندگیم تموم میشه و دوران خیلی خیلی قشنگ تری پیش رو دارم فقط خدا می دونه چقد مشتاق دیدنش و بویدنش هستم چقد می خوام بدونم چه شکلیه یه جورایی دوس دارم زودتر ببینمش یه جورایی دوس دارم بیشتر تو دلم بمونه چون این جوری فقط فقط مال خودمه اصلنم مامان خودخواهی نیستم بچه ها من اصلن از زایمان نمی ترسم چون وقتی فک می کنم اخرش یه دختر ناز تو بغلمه تحمل همه چیش واسم راحت میشه ولی این دلیل نمیشه که شماها واسمون دعا نکنید از خدا می خوام کمکم کن که تا همه چی نرمال پیش بره و مشکل خاصی بوجود نیاد نمی گم راحت چون می دونم که راحت نیس این پست تقدیم به پروانه با همه عشقم به خودش و کارای قشنگش