پروانه من
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ،۱۳٩٢ : توسط : الی
دو روزی میشه که صبحها حس میکنم پروانه ای توی دلم بال بال میزنه نگو نی نی قشنگمه که اولین شیطونیاشو شروع کرده براش کالسکه و صندلی ماشین که از نون شب واسه بچه لازم تره اینجا خریدم روزی صد دفعه هم قربون صدقه صندلیش میرم مادر ندید بدیدی هستم خودم می دونم دو روز دیگه هم خدا بخواد میریم مسافرت یه جورایی اولین سفرمون با نی نی میشه با ماشین خودمون میریم یه فاصله شش هفت ساعته اس که ایشالا زیاد نی نی خسته نشه از امروز هم که باد و بارون و طوفان شده وحشتناک که فک کنم ما که از سفر برگردیم دوباره افتابی بشه الانم که مشغول جمع کردن وسایل سفرم فقط تخت و یخچال رو نزاشتم تو چمدون بزرگترین استرسم اینه که تو ماشین گشنه نمونم اندازه سیر کردن شکم نصف بچه های افریقای مواد غذایی گذاشتم پشت ماشین هنوز هم خیالم راحت نیس حالا این الی کجا و اون الی هفت هشت ماه پیش کجا که با کتک هم غذا نمی خورد
 
ماه چهارم هم تموم شد
ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ مهر ،۱۳٩٢ : توسط : الی
واقعن سریع میگذره با اینکه تموم روز تو خونه ام و برخلاف قبل که کلی سرم شلوغ بود این روزا رسمن فقط به خوردن و خوابیدن میگذره بعضی وقتا خیلی احساس بیکاری و بیعاری بهم دست میده ولی می بینم تو این چن ماه باقی مونده هیچ کاری رو نمی تونم شروع کنم که به سرانجام درستی برسه خلاصه که فعلن روزای معمولی بی هیچ ماجرایی رو دارم منتظرم نی نی تکون بخوره واسش ذوق کنم سه هفته دیگه وقت سونو دارم که جنسیت هم معلوم میشه ایشالا و می تونم کم کم خریدام رو شروع کنم از وزنم بگم که تقریبا چهار کیلو اضافه شده حالا خوبه دو ماه تموم به حالت تهوع و اینا گذشت والاااا دیگه همین الانم می خوام برم سوپ بزارم چون فک کنم سرما خوردم انقد که هوای بهار زود به زود تغییر میکنه یه روز سی درجه فرداش هشت درجه دلم می خواد برم پیاده روی ولی چنان بادی می یاد که در خونه داره کنده میشه بمونم خونه بهتره تا سرماخوردگیم بدتر شه تو این وضع دارو نخوردن و این داستانا
 
دلتنگی
ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ،۱۳٩٢ : توسط : الی
مدتهاست هر شب خواب می بینم کنار خونواده ام هستم یا دارم با دوستام حرف می زنم صب که چشمام رو باز می کنم اولین جمله ام اینه اهههه بازم خواب بود کهه امیدوارم کار ویزا مامانم اینا زودتر درست شه و بیان برنامه من واسه ایران اومدن واسه سال اینده اس تا اون موقع با خیال دوستام خوشم
 
ماه عسل
ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳٩٢ : توسط : الی
امروز داشتم در مورد مراقبتهای لازم سه ماهه دوم بارداری سرچ میکردم که به یه مطلب رسیدم خیلی جالب بود نوشته بود به دومین ماه عسل زندگیتون خوش اومدید ینی سه ماهه دوم انقد شیرینه فک کنم یه دلیلش حس کردن حرکات نی نی تو این دورانه
 
به خاله اش نبره بچه ام
ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ،۱۳٩٢ : توسط : الی
خواهرم از مسافرت برگشته با کلی ذوق و چشماتو ببند و اینا سوغاتی نی نی رو از چمدون در اورد یه لباس تا شده که انصافا طرح و نقش قشنگی داشت ولی امان از اون وقتی که بازش کردم ینی من یه طرف ولو شدم از خنده همسری یه ور دیگه خود ای کیوش هم که کلن نمی گرفت ماجرا رو بعلههه خاله مهربون و با ذوق لباس توله سگ واسه بچه ما خریده حالا چی فکر کرده هنوز خودشم نفهمیده البته میگه انقد ذوق داشتم هول شدم حالا درسته من و همسر در اوج احساسات و قربون صدقه رفتنا یه توله سگ هم به نی نی میگیم اما تو چرا جدی گرفتییییی ممنون از همه پیامهای قشنگتون و خاله ایدا مهربون