ی سالی که زود گذشت
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳٩٢ : توسط : الی
خب اره شد یه سال از روزی که چمدون به دست وارد کشوری شدیم که در حد کره ماه واسمون عجیب و غریب بود نمی خوام از سختی های این سال بگم کی که ندونه چقد سخته بعدشم وقتی خودت خواستی و امدی باید پای همه چیش هم وایستی شاید سخت ترینش دلتنگی باشه که حتی یه ساعت رهات نمی کنه دلتنگی که با هیچ تجربه و دوستی جدیدی رفع نمیشه خب نباید بی انصاف باشم و می تونم بگم بیشترین ارامش زندگیم رو اینجا داشتم و البته بهتریت اتفاق زندگیم اومدن نی نی خوشگلم که غیرمنتظره ترین اتفاق بود و انقد خوشحالم که هنوز بعد از نزدیک به سه ماه باز هم از خوشحالی گریه می کنم و ناباورانه از اینکه لایق مادر بودن هستم خدا رو شاکرم نی نی قشنگم هنوز پا به دنیا نزاشتی ولی زندگیم رو پر از شادی و امید کردی چقد دوستتتتتتتتتتت دارم