پروانه من
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ،۱۳٩٢ : توسط : الی
دو روزی میشه که صبحها حس میکنم پروانه ای توی دلم بال بال میزنه نگو نی نی قشنگمه که اولین شیطونیاشو شروع کرده براش کالسکه و صندلی ماشین که از نون شب واسه بچه لازم تره اینجا خریدم روزی صد دفعه هم قربون صدقه صندلیش میرم مادر ندید بدیدی هستم خودم می دونم دو روز دیگه هم خدا بخواد میریم مسافرت یه جورایی اولین سفرمون با نی نی میشه با ماشین خودمون میریم یه فاصله شش هفت ساعته اس که ایشالا زیاد نی نی خسته نشه از امروز هم که باد و بارون و طوفان شده وحشتناک که فک کنم ما که از سفر برگردیم دوباره افتابی بشه الانم که مشغول جمع کردن وسایل سفرم فقط تخت و یخچال رو نزاشتم تو چمدون بزرگترین استرسم اینه که تو ماشین گشنه نمونم اندازه سیر کردن شکم نصف بچه های افریقای مواد غذایی گذاشتم پشت ماشین هنوز هم خیالم راحت نیس حالا این الی کجا و اون الی هفت هشت ماه پیش کجا که با کتک هم غذا نمی خورد