هفته بیست و هشتم

به طور جنازه واری برگشتم از سفر سالهابود که هم چین ویروسی نگرفته بودم خب تکلیف دارو خوردن که معلومه بخور و لیمو و عسل هم دریغ از ذره تاثیر نزدیک دو کیلو لاغر شدم واسه یه سرما خوردگی پروازمون پنج صبح بود که اصل شکنجه بود با بینی کیپ و گوشای گرفته چشمای قرمزبه اضافه گیجی و منگی صبح زود بیدار شدن انگار توی یه دنیای دیگه بودم همه چی دور و برم کمرنگ و محو بود اصلن یه حالییییی یه غر دیگه هم دارم که بزنم می دونم خیلی غر زدم ولی اگه اینجا نگم کجا بگم خب ازمایش قند خونم بالا شد ینی به احتمال زیاد دیابت بارداری گرفتم مسخره اس اخه ادم به این لاغری که از طعم شیرینی هم بدش میاد چرا باید همچین چیزی بگیره تازه من هر روز ورزش می کنم کلی هم مواظب تغذیه ام بودم فردا یه ازمایش دیگه ازم می گیرن بعدشم رژیم بچه زیادی بزرگ شده ینی از حد طبیعی بیشتراصلن فکرشم نمی کردم این جوری بشه خدایا کمکم کن واقعن دیگه دارم کم میارم دکتر کلی دعوام کرد غصه دارمممممم

/ 7 نظر / 18 بازدید
بهمندخت

آآآخ الهه جونم چه سخت كاش كمكي از دستم بر ميومد.

پروانه

الی ریکی میکنی؟ یه کاری کن این انرژی منفی رو یه راهی براش باز کن بره لعنتیو!!!!

شیوا

حالا سرماخوردگیت بهتر شده؟ دیابت بارداری کاری به شیرینی خوردن نداره که بعضیا میگیرن منم یادته که گفتم چقدر ورم داشتم؟ کلا نمک نباید میخوردم و چقدر همه غذاها بی مزه بود غذای بیرون هم که اصلا نیمشد بخوره تازه با این که نمک نمیخوردم مثل بادکنک باد شده بودم بارداری همینه دیگه هرکسی یه جور فقط تو اینطور نیستی مراقب خودت باش

یک اشتباه معمولی

کلللللللللی غصصه خوردم برات . عزیز دلمی . برات دعا می کنم . به مامانم هم گفتم اونم برات دعا می کنه . عب نداره . همه ش بگو عب نداره . تو که از همه ی ماها ریلکس تر بودی دخترم . فقط بگو عب نداره و سعی کن روزهات رو به بهترین شکلی که در توانته سپری کنی . غصه داری و منم تو غصصه ت شریکم . ولی نه من می تونم کاری کنم ، نه تو . به اون نی نی تو دلت فکر کن که قراره چند وقت دیگه بپره تو بغلت و هی تو نیگاش کنی و هی قند تو دلت آب شه . می بوسمت از راه دور و محکم فششششارت می دم تو بغلم از راه دور ... ولی حواسم به دلت هستاااااا ! می دوستمت زیاااااااد . به حمید سلام برسون . قربونت برم . دعا می کنم چیزای بد ازت دور بشن و چیزای خوب بهت بچسبن . بوووووووس !

آیدا

فکر کن الی غر بزنه! حتمن باید اوضاع خیلی خراب باشه. من هرشب برات انرژی می فرستم. دیابت بارداری هم طبیعی ئه. چیزی نیست که خودت رو ناراحت کنی می دنم گفتنش آسون تر از داشتنش ئه اما خب خیلی ها می گیرن و هم خودشون هم بچه شون سالم و سرحال اند. خیلی خیلی دوست دارم.

ستاره

خانم عزیز من از ماه سوم بارداری دیابت گرفتم و انسولین زدم. روزی چهار نوبت. خیلی زود با دیابتم خو گرفتم و باهاش کنار امدم. اصلا قضیه مهم و سختی نیست. نگران نباش خانم. فقط باید تحت نظر باشی و رژیم غذاییت رو رعایت کنی. برات بارداری خوبی رو آرزو می کنم عزیزم و هر سوالی داشتی ازم بپرس. الان من خودم یه پا فوق تخصص زنان و زایمانم :*

چهل تیکه

ربطی به وزن و اینا نداره هورمون های بارداری دخیلن و بعد از زایمان احتمال زیاد بر طرف میشه.