هفته سی و هفتم

نه ماه گذشت خیلی تکراریه بگم زود گذشت یا باورم نمیشه اصلن و إز أین حرفا ولی خب واقعیته دوران سختی بود با شیرینی های خودش و البته دلواپسی ها می خوام از این روزای اخر بیشترین لذت رو ببرم چون می دونم با بدنیا اومدن دخترم این فصل از زندگیم تموم میشه و دوران خیلی خیلی قشنگ تری پیش رو دارم فقط خدا می دونه چقد مشتاق دیدنش و بویدنش هستم چقد می خوام بدونم چه شکلیه یه جورایی دوس دارم زودتر ببینمش یه جورایی دوس دارم بیشتر تو دلم بمونه چون این جوری فقط فقط مال خودمه اصلنم مامان خودخواهی نیستم بچه ها من اصلن از زایمان نمی ترسم چون وقتی فک می کنم اخرش یه دختر ناز تو بغلمه تحمل همه چیش واسم راحت میشه ولی این دلیل نمیشه که شماها واسمون دعا نکنید از خدا می خوام کمکم کن که تا همه چی نرمال پیش بره و مشکل خاصی بوجود نیاد نمی گم راحت چون می دونم که راحت نیس این پست تقدیم به پروانه با همه عشقم به خودش و کارای قشنگش

/ 7 نظر / 23 بازدید
آیدا

خوش به حال پروانه! والا!

پروانه

[لبخند][قلب] اوخ جون اوخ جون اوخ جون این پست مثه ملودیه تو دل تو رفت تو دلم ولی همیشه می مونه برات دعا میکنم عزیز دلم[گل][گل][گل]

بهمندخت

دلم خیلی برات تنگ شده خدا رو شکر که درای این روزهای خوب رو میگذرونی. حتما روزهای بغل کردنش شیرینتر هم هست مراقب خودت و دخترک باش [قلب]

یک اشتباه معمولی

منم با آیدا موافقم ! خوش به حال پروانه ! والا ! ما هم الان اگه از اون گوشیا و وایبر داشتیم ، هنوز کهنه ی دل آزار نشده بودیم . بخخخخخخخداااااااااا ! :))

پروانه

به به بسیار مچکرم دوستان عزیز! اون یکی حسودی میکنه این یکی هم که کل ماهیت مارو برد زیر سوال که گوشیمون وایبر داره! والا !!!!! هعی ماروباش رو دیوار کی یادگاری نوشتیم

پرین

ای جانم چقدر حس های خوبی داشت ای پستت _ چقدر خوشحالم که دوستم داره مامان میشه , ایشالا همه چی به خوبی پیش بره بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهشم

azam

ye site tooop baraye kasbe daramad az weblog foqolade khube az hame sita behtare khodam testesh kardam faqat emtehan kon